فرایند ایده تدبر از زبان استاد
22 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : سایت فرهنگی تدبر در قران و سیره
تعداد شرکت کننده : 0

بسم الله الرحمن الرحیم

در خدمت مقدس سربازي بودم كه با فردي آشنا شدم كه زياد قرآن مي خواند يك جلسه اي با هم نشستيم و سوره مباركه يس را با هم مرور كرديم. چون فضا، فضاي معنوي جبهه بود خيلي لذت بردم و گمشده خودم را در انس با قرآن يافتم.

شبها ساعتي كه همه مي خوابيدند تازه شروع كار بحث قرآنيمان بود، در درون سنگر فانوسي روشن مي كرديم و تا نزديك اذان صبح قرآن مي خوانديم و گذشت زمان را متوجه نمي شديم، گويا خدا با ما حرف مي زد و لذت در محضر قرآن بودن را آنجا تجربه مي كرديم.

بعد پاي من به دانشگاه باز شد در آنجا من با دوستي قرآني آشنا شدم كه او از بنده سبقت گرفت و خيلي زود به لقاء الله شتافت- شهید عظیمی- وقتي او فهميد من خيلي به قرآن علاقه دارم، 

گفت: حاضري با هم مباحثه قرآني داشته باشيم. تلاوت قرآن داشته باشيم.

گفتم: بله گفت: كِي

گفتم: هر وقتي كه تو بگويي گفت: تو يك وقتي بگو،

ما هم يك وقت سختي را گفتيم كه اگر او واقعاً عاشق باشد بيايد اگر هم عاشق نباشد لازم ندارد كه ما وقت بگذاريم گفتم: ساعت2 بعد از نيمه شب.

گفت: باشد من رأس ساعت 2 بعد از نيمه شب منتظر شما هستم.

خدا توفيق داد و شبها را تا سحر در دانشگاه قرآن مي خوانديم شبها قرآن مي خوانديم چون «إنّ ناشئه الليل هي أشدّ و طئاً و أقوم قيلاً»(مزّمّل/6) و اصل شب زنده داري تلاوت قرآن است خداوند به پيامبر مي فرمايد «يا أيّها المزّمّل قم اللّيل الّا قليلاً نصفه أو انقص منه قلیلاً أو زد علیه و رتّل القرآن ترتیلاً»

يعني اصل شب زنده داري و تهجد براي قرآن خواندن است،كنارش نماز خواندن هم هست. ممكن است سئوال پيش بيايد كه چرا خدا سه گزينه را براي پيامبر پيشنهاد مي كند مي فرمايد: نصف، كمتر از نصف، بيشتراز نصف،خوب يكباره یک گزینه به پيامبر مي گفت.

چون حالات فرق مي كند يك شب پيغمبر بسط روحي دارد از نصف بيشتر باشد، يك شب حالت اعتدال دارد نصف، يك وقت گرفته و خسته است كمتر، ولي تعطيل نشود به پيامبر راهكاري را پيشنهاد مي كند كه هيچ وقت تعطيل نشود ولي اگر يك گزينه بود مثلاً فقط بیش از نصف بود در آن شبهاي خسته بودن پيامبر(ص) چه كار كند؟

ما هم بايد در تلاوت قرآنيمان فراز و فرود داشته باشد ولي هيچ وقت تعطيل نشود ارتباط ما با قرآن كم و زياد شود ولي تعطيل نشود.

اينقدر او مأنوس با قرآن بود كه يادم است كه در جلسه ادبياتمان استادمان به ما دستور انشاء داده بودند موضوع انشاء هم كلمه بود.خدا رحمت كند شهيد ديگري بود به نام اثني عشري – خواهر زاده آيت الله مكارم شيرازي – او انشايش را قرآني نوشته بود يعني كلمه در قرآن مثلاً حضرت عيسي(ع) كلمه است، همه عالم كلمات است، همه اينها را جمع كرده بود و يك تفسير موضوعي را درباره كلمه، با آيات شريفه قرآن نوشته بود.

شهيد عظيمي گفت: انشاي ايشان هم قرآن دارد هم حرف دیگر دارد ، يعني اقتباس كرده از قرآن، اما من انشايي مي نويسم كه در آن هيچ واژه غير قرآني به كار برده نشود ،آنقدر ایشان با قرآن مأنوس بود.

تا مدتي كه ما با اين دوستان راه قرآن را ادامه داديم،در عمليات والفجر8 مجموعه اي از دوستان ما به لقاء الله پیوستند.

براي من درس خواندن در دانشگاه خسته كننده بود با خود می گفتم:چرا من بايد اين علمها را ياد بگيرم ، داشتم خسته مي شدم تنها راه نجات من كه هم دانشگاه بمانم و هم درسهايم را بخوانم اين بود كه اين درس خواندن را قرآني كنم ، چون اگر قرآني نمی شد من هيچ انگيزه اي نداشتم كه دانشگاه را ادامه بدهم آنچه باعث شد من در دانشگاه بمانم قرآن بود از صرف شروع كردم چون رشته من علوم قرآن و حديث بود با این دروس خود به خود درگير بودم و آنها من را ارضاء نمي كرد كسي كه حلاوت قرآن را بچشد هيچ چيزي براي او مزه ندارد بهترين كتابها را هم بگذاريم جلويش مزه ندارد لذا اين درسها خواندنش براي من خيلي سخت بود و بي روح، آنچه باعث شد كه من اين درسها را بخوانم اين بود كه من بايد اين درسها را قرآني بخوانم، صرف را در مقابلش قرآن مي نوشتيم، نحو را قرآن مي نوشتيم، رفتيم منطق، منطق را هم انگيزه اي نداشتيم ولي گفتيم: اگر قرآن با آن بيايد مي خوانيم و گرنه نمي خوانيم ديديم نه قرآن يك نظام منطقي دارد و گفتارش يك گفتار عاقلانه و منطقي است خصوصاً برهانها و عقايدش بر يك نظام منطقي استوار است.

بالاخره منطق را هم در كنار قرآن خوانديم بعد همينطور اصول را،فقه را و بحثهاي ديگر را تا زماني كه لمعه را خواندم لمعه پايان سطح بود آن را كه خواندم درسهاي بعدي ديگر تكراري بود رسائل، مكاسب و كفايه كه دروس سطح است.

اينها را از لحاظ علمی قبلاً گذرانده بودم، فقط تفسير مانده بود و هيچ انگيزه اي براي خواندن آنها نداشتم مگر اينكه يك فكري بكنم و يك كار قرآني انجام دهم، ديدم نمي توانم كاري بكنم بالاخره در علم اصول غير از اصول و فقه كه مي توانستم يك مقدار سابقه قرآني آن را ببرم جلو، تو رسائل چه كار مي خواهم بكنم تو كفايه چكار مي خواهم بكنم ديگر راه ندارد.گفتم: من قرآن بخوانم تفسير الميزان را شروع كردم به خواندن16 جلد آن را خواندم باور بفرمائيد وقتهاي زيادي در خدمت تفسير الميزان بودم و اگر مانعي نبود با صداي بلند تكبير مي گفتم به خودم مي گفتم كاش از روز اول قرآن مي خواندم ،افسوس مي خوردم که ایكاش از همان روز اول با معارف قرآن آشنا شده بودم اينقدر به من انرژي مي داد معارف قرآن كه در پوست خود نمي گنجيدم.

اين 16 جلد را كه خواندم، به خاطر علاقه زيادي كه داشتم حلقه هاي قرآني را با رفقا راه انداختيم من معمولاً درسهايم را جلوتر مي خواندم يعني مثلاً 3-4 سال از دانشگاه جلوتربودم چون درسهايم را اينطور خوانده بودم براي وقتهاي امتحانات طرفدار زيادی داشتم و من از وقت امتحانات خوب استفاده مي كردم و حلقه هاي دانشجويي كه تشكيل مي شد من از آن حسن استفاده مي كردم آنها كاملاً به من نيازمند بودند.

صبح شروع مي كرديم براي درس خواندن تا ظهر و ظهر شروع مي كرديم تا شب يك اتاق پر از دانشجو.

فلاسك پشت فلاسك چايي خالي مي كرديم رفقا با ما خيلي مأنوس شدند امتحانات كه تمام شد گفتيم: كه اين جمعمان را به هم نزنيم اگر صلاح مي دانيد بيائيد با هم قرآن بخوانيم حسن استفاده من اين بود حلقه هاي قرآني را اينطوري شروع كرديم.

يادم است خدمت آقاي جوادي رسيدم ازایشان راهنمايي خواستم گفتم: ما مي خواهيم با هم قرآن بخوانيم چه تفسير مختصر، ساده اي را معرفي مي كنيد،ايشان فرمودند: تفسير صافي این تفسیر براي مرحوم فيض كاشاني است و اخيراً هم تفسير اصفا در آمده كه خلاصه آن است تفسير صافي 4 جلد است تفسير اصفي2 جلد است و اين را به ما پيشنهاد كردند سرّ پيشنهاد ايشان هم اين بود چون مرحوم فيض كاشاني حكيم است، عارف است متكلم، مفسّر و محدث است چون جامع علوم است تفسيري كه ارائه مي دهد يك تفسير جامعي است باز دنبال تفسير ديگري رفتيم تفسير شُبَّّر آن هم يك جلد است يك جلد حاشيه قرآن تا سوره مباركه هود اين تفسير را صفحه به صفحه خواندم این تفسیر هر چه آيه توضيح دارد را بين همان آيات توضيح داده خيلي هم موجز، مرحوم شبَّر يك تفسير وسيع دارد اين تفسير يك جلدي عصاره آن تفسير بزرگ است تا سوره مباركه هود را با رفقا هر روز مباحثه مي كرديم و جلسات را داشتيم الحمدالله.

الان آن جمعي كه با هم بوديم همه جز اساتيد هستند. دو تا دوستی است كه خيلي ماندگار است چون خيلي نقش دارد يكي دوستان سربازي و يكي دوستان دانشگاه. دوستان سربازي هم در شرايطي هستند كه نياز دارند به كسي كه به آنها كمك بكند تا شخصيتشان تثبيت شود و شكل بگيرد و همچنین دوستان دانشگاهی لذا خدمت كردن به يكديگر را خوب قدر بدانيد ماندگار است اينها.در جواني آسمان روح بلند و صاف و با يك نگاه با خدا ارتباط برقرار مي كند فرصت بسيار عالي است.

شما در اينچنين شرايطي داريد اين ساختار روح را مي سازيد و جهت دهي مي كنيد و سلولهاي خورشيدي روح خودتان را به سمت خورشيد تنظيم مي كنيد تا مرتب انرژي جمع كنيد.

دوران تحصيلات بنده پايان يافت و بعد از اينكه اين تجربه هاي كار گروهي را داشتيم كم كم پاي ما به تدريس تفسير باز شد يعني از حوزه از من درخواست كردند كه بيائيد جلسه قرآن داشته باشيد يكي دو سال تفسير مي گفتم تا اينكه يك روز خدمت آيت الله جوادي آملي رسيدم گفتم به من پيشنهادهاي فراواني مي شود و من دوست دارم ادامه تحصيل بدهم شما كدام يك از اين گزينه ها را به عنوان وظيفه مناسب تر مي دانيد ايشان فرمودند: بيائيد قم ما هم رفتيم قم و يك هفته از پيشنهاد ايشان تا رفتن به قم بیشتر طول نکشید و10 سال افتخار خدمت گذاري به ايشان را در موسسه اسراء داشتم آنجا هم خودش يك داستان طولاني دارد.

دوستان متنوع ، محقق همه از علماء و فضلا در محضر استادي ارجمند مثل ايشان ولي باز هم آن حال و هواي من به قوت خودش باقي بود مي گفتم درست است كه حاج آقا حرفهاي بسيار بلند، حكيمانه اي دارند ولي من نمي خواهم قرآن ميان حرفهاي ايشان گم بشود بايد قرآن سر لوحه باشد و فرمايشات ايشان و مباحث نوراني ايشان شرحي و پاورقي ای بر قرآن باشد اصل قرآن است.

ده سال با همين حال و هوا با رفقاي مختلف كار كرديم تا اينكه الحمدالله جلد 9تسنيم از چاپ خارج شده و تا جلد 15 هم که در محضر استاد است كه ببينند ولي اينها باز هم مرا آرام نمي كرد چون مي ديدم كه ما خدمت اين بحثها كه مي رويم زود با آيه فاصله مي گيريم يعني آيه شروع خوبي هست ولي بعد مي رويم به موارد ديگر با خود فكر مي كردم كه چه مي شود خدايا اولش تو، آخرش تو، وسطش تو، اصلاً از آيه دور نشوم، از عبارات دور نشوم، يك فكري، يك راهي، تدبر اينطور متولد شده است اين شكل گيري تولد تدبر بود در ذهنم تا مدتي اينگونه از قرآن بهره علمي مي بردم در قالب تدبر ولي گاهي از اوقات دلم مي گرفت به بن بست مي رسيدم در اين 10 سال من در قم معتكف بودم در موسسه اسراء در آنجا بيشتر در خدمت قرآن بودم و لذا اگر يك وقت دلم مي گرفت پناهي جز قرآن نداشتم قرآن را همين جوري باز مي كردم مي گفتم: من با تو خاطرات زيادي دارم عمرم را با تو گذراندم من را مي خواهي تنها بگذاري اما آنقدر بي حال بودم كه لحظه هاي اول راحتي حاضر نبودم بخوانم ولي چشم بر نمي داشتم از آن.

كم كم خودش را نشان مي داد. همينطور مي خواندم ، همينطور ادامه مي دادم مي ديدم كمي بار سنگين دل سبك مي شود به آخر صفحه رسيدم سر حال شدم باز ادامه دادم ديدم الحمدالله ديگر روي من فشار نيست مثلا به آيه40 كه مي رسيدم آيه جرقه اي مي زد می گفتم اصلاً گمشده من همين بود.

آن تجربه هاي تكبير گفتن در خدمت الميزان در اينطور تلاوتهاي بعد از بحران روحي جرقه مي زد و آنقدر به من نشاط مي داد كه باز جا براي تكبير گفتن بود ، اين قرآن يك موجود زنده است گويا من را مي شناسد دقيقاً مي داند مشكل من چيست.

وقتی به اينجا رسيدم گفتم: اين تجربه، سرمايه است و براي من هم نيست، يك امانت است بايد اينها را منتقل كنم مگر ديگران از من چه كم دارند ، اين نياز فطري انسان است كه بايد با خالق خودش مرتبط باشد، من اينطور مشكلم را حل كردم به ديگران هم مي گويم راه حل این است ، یعنی اگر مي خواهيد به خودتان خدمت كنيد اگر مي خواهيد زندگي خوبي داشته باشيد راه این است.

باز این به ذهنم خطور کرد كه اين تو هستي كه 15 تا20 سال است كه با درسهاي حوزوي آشنا هستي و تو هستي كه مي تواني اينگونه ارتباط برقرار كني با قرآن

اما گفتم: نه، مگر قرآن براي من است، مگر قرآن براي سطح من است قرآن گفته: «هدي للناس»پس بنابراین براي عمومي سازي و ترويج آن گفتيم بايد برويم در خدمت مردم تا همه استفاده كنند.

قرآن براي تمام بشريت است نه فقط براي شيعيان و مسلمانان ، چرا انسانهايي كه در گوشه گوشه دنيا زندگي مي كنند بايد محروم باشند از قرآن ،آنها الان محروميتشان دست خودشان نيست و وظيفه ما این است كه بگويیم اينچنين چيزي هم است بعد اختيار با خودت است مي خواهی قبول كنی یا نكنی وظيفه پيغمبر اين است كه اين را به همه مردم برساند اين نامه خدا است همه نامه خدا را باید بخوانند و بفهمند

* سئوال پيش مي آيد كه مگر همه انسانها مي توانند قرآن را بفهمند؟

بله نه تنها مي توانيم بلكه وظيفه است كه همه ما در خدمت قرآن كريم باشيم.

* سئوال پیش می آید پس اينهمه بزرگان ما، بحثهاي تفسيري ما و شرايط مفصّلي را که براي كسي كه قرآن را بخواهد بفهمد بيان كرده اند چه ؟

جواب این است که آنها همه حق است ولي براي مفسر آنچه ما می گوییم براي كسي است كه مي خواهد ظاهر قرآن را بفهمد نه از قرآن احكام استنباط بكنيم ما مي خواهیم مانند مسلمانان صدر اسلام در شرايط نزولي وحي قرار بگیریم و برویم در آنچنان فضايي.

باز به ذهن خطور می کند كه چه فايده ما مشكلات روز خودمان را داريم تو مي خواهي به 1400 سال پيش بر گردي اين چه كاري است؟

مي گويم نه من بايد به این سئوالها پاسخ دهم: آيا من مي خواهم يك زندگي ديني داشته باشم؟ يا نه می خواهم يك زندگي دلخواه ،يك زندگي شرقي، غربي و…داشته باشم اگر جواب این است که مي خواهم زندگيم زندگي مكتبي باشد زندگي ام بندگي باشد و اين شد شعار من پس بنده بايد ببينم حرف مولايم چيست؟

كليات دينم را مي توانم از قرآن پيدا كنم البته آئين نامه ها را بايد از سوي سنت فهميد براي اجراء هم يك مجتهد و ولي فقيهي باشد تا بتوانيم اجرا كنيم ولي چرا من از برنامه ها و افق آينده ام نبايد اطلاع داشته باشم چون خدا درست است كه من را بنده مي خواهد ولي بنده آگاه مي خواهد، نه بنده اي كه هيچ چيز نمي داند افتخار خدا به بنده هايش به آگاهي آنها است.

لذا اينكه به وسيله تدبر در محيط و فضاي صدر اسلام قرار بگيرم از تولد دينم تا اهداف دينم همه را متوجه بشوم و آگاه راه بروم جزء نیاز اساسی جامعه است زیراكه بايد در جامعه فرهنگ قرآني حاكم باشد ولي الان با اينكه تدين وجود دارد ولی آنچه در لايه اول ذهن مردم از دين است معجوني است از شرق و غرب، معجوني است از تفكر صحيح شيعه و…. مردم اسير چيزهاي ديگر شده اند كسي بايد به داد مردم برسد.فرهنگ آن مجموعه دانشهايي است كه تأثير مستقيم در رفتار انسان دارد راه نجات جامعه ما اين است كه فرهنگش فرهنگ قرآني بشود.

راه تثبيت نظام جمهوري اسلامي و تعميق دينداری مردم،ترویج فرهنگ قرآني است، راه پيشرفت فرهنگ تشيع در جهان اسلام فرهنگ قرآني است. چون ما با برادران اهل تسنن در جامعه اسلامي مي توانیم بر محور قرآن گفتگو داشته باشيم.

خدا آنقدر هنر دارد در پيشبرد كارهايش كه هم زمان به دهها نفر يك مطلب را مي دهد اگر همين امروز من كمي ناز كنم خدا ناز من را نمي كشد كساني ديگري هستند كار خدا تعطيل نمي شود.كار خدا پيش مي رود لذا چون مي ترسم كه اگر يك ذره ناز كنم از صحنه حذف خواهم شد همواره خاضعانه در خدمت هستم.

گاهي اوقات استادم اين طور راهنمايي مي كردند كه وقتي با خدا صحبت كنيد بگوئيد خدايا! تو بنايت اين است كه حق جلو برود پس ما هم در خدمت هستيم، ما برويم خدمت خدا و بگوئيم خدا يا! اگر مي شود از طريق ما كار خودت را پيش ببر، كار كار او است ما بايد برويم و تقاضا كنيم كه ما را به كار بگيرند.

به نظرم مي رسد براي يك جهاد فرهنگي موضوع تدبر ضرورت دارد براي پيشبرد انقلاب اسلامي تدبر ضرورت دارد يك نياز عمومي است.

تدبر در جان بنده به عنوان يك رسالت و به عنوان يك مسئوليت رقم خورده لذا هرگاه برايم تزاحم پيش مي آيد و يك طرف قضيه باشد مي گويم:اين بر روي دوش من است و اين بايد حتماً به جايي برسد، لذا سر از پا نمي شناسم من حرفي ندارم كه تلف شوم در راه قرآن ، زندگيم را رها مي كنم مي گويم خدا يا کار من كار تو، کار تو کار من «إن تنصروا الله ينصركم و يتبّت أقدامكم»اگر شما خدا را ياري كنيد خدا هم شما را ياري مي كند.

براي تشكيل امت اسلامي كه مسئله الان تاريخ و اسلام و تاريخ انسانيت است چاره اي جز ترويج فرهنگ قرآني نيست. اگر انقلاب اسلامي مي خواهد پرچمدار حركت تاريخي باشد ملت ايران باید قرآني بشود تا بتواند ام القراي اسلام شود. لذا فكر نكنيد تدبر فقط يك حركت ديني است فقط يك تجربه يا يك روش است نه يك استراتژي است.

* آیا اگر تدبر همراه با تفسير آيات و روايات باشد تأثير گذاريش بيشتر نیست؟

تفسير از تدبر بالاتر است منتها اگر ما با رويكرد تفسيري خدمت قرآن برویم اين انرژيهايي كه داريم مصرف مي شود و با چند آيه و یا سوره از قرآن بیشتر آشنا نمي شويم، ما بايد همه قرآن و همه سوره ها را با هم ببينيم لذا چون مرگ خبر نمي كند كه كِي خواهد بود لذا هر چه زودتر ما ببينيم در لايه اول چه خبر است بهتر است، وقتي تمام شد چه خبرهای بعدی، چه خبر تفسيري ، چه خبر تطبيقي، تأويلي و باطني، لذا يكي از ديدگاههايي كه باعث شد تدبر كه لايه اول فهم قرآن است رابه عنوان يك وظيفه قرآني در نظر بگيريم به خاطر اين است كه خدا ما را موظف به همه قرآن كرده است نگفته است كه شما به يك آيه قرآن عمل كنيد يا به يك سوره عمل كنيد گفته است كل قرآن را بفهید و به كل قرآن عمل كنید.تدبر يك نگاه كلي به قرآن است.

کار تقریباً يك كار تخصصي است و موفق نخواهد شد مگر اينكه مايي كه روش تدبر را بين جمع خاصي در دانشگاه ها گسترش مي دهيم روشهاي عرضه اين نتايج را هم به مردم گسترش بدهيم كه اين شيريني به دل مردم بنشيند يعني ما دانشگاهیان را جزء عموم مردم نمي دانيم،دانشگاهیان را نخبگان جامعه مي دانيم، نگاهمان در بحث تدبر نگاه ملي است ولي مي گوئيم به صورت طبيعي دانشجويان ما نخبگان ملت هستند با اين نخبگان بايد سه لايه كار بكنيم لايه اول در جلسات بيايند بنشينند و بهره ور از قرآن باشند لايه دوم به اين اكتفا نكنند اينها انسانهاي فهيم و با فكري هستند اينها بگويند به چه دليل؟ دليلش را هم ما براي آنها بگو ئيم.سوم اينكه راه كار اينكه خودشان بتوانند مرتبط بشوند و كارهاي پژوهشي انجام دهند و لايه اول را بتوانند خود پوشش دهند، اين را هم ما با آنها كار خواهيم كرد ولي به همه آنها توصيه خواهيم كرد كه براي بازار بسته بندي ويژه بايد داشته باشند چون این اطلاعات بازاري نيست اين جزوه را نمي توانيم به بازار عرضه بكنيم جزوه برای کسانی است كه آن پيشينه ها را دارند، ما براي آراء و سئوالات مردمان احترام قائل هستيم بايد به كسي كه ترويج مي كند بگوئيم سئوالات به صورت طبيعي پيش مي آيد تو اينها را در ذهنت داشته باش اگر سئوال كرد به او اینگونه جواب بده، ما في الواقع به مربيهايي كه تربيت مي كنيم خدمات پس از فروش را همواره داريم.

* چرا شما آنقدر بر روی قرآن تأکید می کنید و شاید خیلی تأکید زیادی بر روی بحث اهلبیت(ع) ندارید؟

ما بايد با سيره عترت هم آشنا شويم و إن شاء الله بحثی را هم به زودی در این زمینه آغاز خواهیم کرد منتها مسئله ای که هست این است که ملت ما در رابطه با اهلبیت (ع) از حد محبت هم پيشتر رفته و عاشق اهل بيت هستند ما الان به اندازه اي كه ارادت و انس نسبت به اهل بيت(ع) داریم به اين اندازه نسبت به قرآن نداريم هيچ كدام از ما نسبت به زنده بودن امام رضا(ع) و معجزه بودن كارهاي ايشان و اينكه شما را دعوت می كند و شما مي توانيد با ایشان حرف بزنيد شک نداریم ، بعد از زيارت تحولي در ما ايجاد مي شود و بعدها دلمان برايشان تنگ مي شود اينها را همه تجربه كرده ايم اماچرا اين جايگاه را براي قرآن قائل نيستيم؟!

مگر قرآن و امام رضا(ع) با هم فرق دارند؟!

ما آنجا دخيل مي شويم براي حاجتمان ولي آيا كسي دخيل مي شود به قرآن براي حاجتش؟!

ما آنجا شفا مي جویيم ولي آیا كسي در اینجا شفا مي جوید؟!

پس در اينجا خلائی وجود دارد لذا در حال حاضر بیشتر انرژيمان را در این زمینه صرف مي كنيم.

تدبر انس با قرآن است ،ما فقط با تدبر نمی خواهیم به قرآن عمل کنیم،نمی خواهیم فقط به قرآن در مقابل عترت اکتفا کنیم،می گوییم با تدبر می خواهیم یک دور با قرآن آشنا شویم.

* شما در كنار توجه به قرآن كه به عنوان يك وظيفه است نبايد به ساير مسائل زندگي هم به عنوان وظيفه بپردازيم و در آن راستا هم تلاش كنيم؟

مسائل دنيايمان را به دو شكل تقسيم كرديم:1- ضروريات 2- رفاهيات . ضروريات را وظيفه اصلي زندگي خود مي دانيم ولي يك سري رفاهيات و مستحبات را به خاطر رسالتي كه است آنها را كنار گذاشتيم و گرنه واجبات يك زندگي حتماً بايد انجام بگيرد يعني اگر خدايي نكرده من پول نداشته باشم و محتاج بشوم مي روم و كار مي كنم و آن را به عنوان وظيفه شرعي انجام مي دهم چرا چون واجب است زندگي هم همينطور است ضروريات زندگي چند چيز است مثلاً همه به اكسيژن نياز داريم آب و غذا لازم داريم، ضروريات يعني آنچه بقاي انسان به آن بستگي دارد اين مسائل ضروري زندگي وظيفه فردي است و بايد انجام بدهيم اما رفاهياتش را فداي قرآن كرديم و به ديگران مي گوئيم بيائيد اگر شما موافق هستيد اين رفاهيات را تقديم قرآن بكنيم.

و آخر دعواهم أن الحمدلله ربّ العالمين(يونس/10)

آدرس اینترنتی